شمس الدين محمد بن محمود آملي

424

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

و اگر او را كسرى منطق باشد نسبت او بكسور تسعه كنند يا آنچه مركب شود از آن همچو دوازده كه دو را با او به سدس نسبت كنند و يكى را به نصف سدس ، و اگر مركب باشد از هر دو همچو صد و سى و دو كه مركبست از ضرب يازده در دوازده نسبت با او گاه بكسور كنند و گاه باجزا چنان كه گويند يازده نصف سدس اوست و دوازده يازده جزو از 132 جزو او . سيم در نسبت كسور با كسور و طريق او آنست كه همه را از يك مخرج گيرند تا همچو نسبت صحاح با صحاح شود چنان كه چون خواهند سه خمسرا با هفت تسع نسبت كنند مخرجى بستانند كه خمس و تسع ازو بيرون آيد و آن 45 است و سه خمس او را كه آن بيست و هفت است با هفت تسع او كه سى و پنج است نسبت كنند خمس و چهار تسع او باشد . و اگر نسبت كسور با صحاح كنند عدد آنكسور را با آن عدد صحيح نسبت كنند و لفظ كسر بدان زياده كنند . چنان كه چون خواهند كه سه ربعرا با 120 نسبت كنند عدد كسر كه آن سه است بستانند و با صد و بيست بربع عشر نسبت كنند و لفظ كسر كه ربعست برو زياده كنند و گويند ربع ربع عشر اوست . و چون تلخيص كنند نصف ثمن عشر او باشد و اگر نسبت صحاح با صحاح و كسور كنند منسوب و منسوب اليه را بجنس كسور بسط كنند . چنان كه چون نسبت 5 به 6 و ربع كنند 5 را در مخرج ربع ضرب كنند تا بيست ربع شود و 6 را نيز در 4 ضرب كنند تا 24 ربع شود و ربعيكه بود به آن ضم كنند پس 20 را با 25 نسبت كنند اربعه اخماس او باشد ،